من آدم بد شانسي هستم ميدوني چرا؟، الان ميگم /ميگن آدما خيلي از چيزهايي رو كه نخواسته باهاشونه توي زندگي شون تاثير ميذاره ؛من اين حرفو باور ندارم اما قبولش دارم - ادبياتم مث ادبيات ((گ))شد-. اين چيزا چيزاي خيلي متفاوتين از روز و ماه تولد بگير تا خونواده و موقعيت اجتماعيشون ،حتي اسم هم در اين زمينه خيلي دخيله و من اين دخالت رو با تمام وجودم حس كردم ،واقعا ميگم من اين رو با تمام وجودم حس كردم ؛من تنهايي رو با تمام وجودم حس كردم و ميكنم ،خيلي سعي كردم تا يه دوست كه اين تنهايي رو پر كنه پيدا كنم اما حيف كه هيچوقت نشد ،هركي در دوستي شرط وشروط و موقعيت خودش رو در نظر ميگيره هيشكي بي ريا با آدم تا نميكنه ؛ تو براي هر كي يه معنا داري هيچوقت خود خودت نيستي براي يكي همخونه اي ،براي يكي بچه اي كه بايد حرفشو گوش بدي ،براي يكي حد اكثر يه همكار خوبي!!! ؛ براي يكي بانكي ،براي يكي ... بگذرم/
اما تو هميشه تنهايي تنهاي تنها ..../ يادم مياد توي بچه گبي ها اغلب اتفاق مي افتاد كه شبها توي رختخواب
خيلي دلتنگ ميشدم ، گاهي اوقات حتي گريه هم ميكردم كه چقدر تنهام ، تازه حالا بعد از هفده هژده سال ميفهمم كه اين تقدير تاريخي من بوده كه اسمم برام هديه آورده ،هنوز هم گاهي توي رختخواب احساس دلتنگي ميكنم كه چقدر تنهام درست مث بچه گي ها منتها ديگه الان نميتونم بذارم كه اشك جاري بشه ، چون ممكنه اون كه كنارم خوابيده بيدار بشه و بخواد بدونه دلتنگ كي يا چي هستم ومن هم دوباره مجبور بشم دروغ بگم كه دلتنگ هيشكي / گاهي اوقات با يه دوست ...دوست ...دوست در باره اين دلتنگي صحبت ميكنم / راستي ...
ولش كن يه شعر رو از قيصر امين پور مينويسم بقيه حرفهام ((باشد براي روز مبادا))/وقتي تو نيستي/
نه هست هاي ما/
چونان که بايدند/
نه بايد ها.../
مثل هميشه آخر حرفم/
و حرف آخرم را/
با بغض مي خورم/
عمري است/
لبخند هاي لاغر خود را /
در دل ذخيره مي کنم :/
باشد براي روز مبادا !/
اما/
در صفحه هاي تقويم /
روزي به نام روز مبادا نيست/
آن روز هر چه باشد /
روزي شبيه ديروز/
روزي شبيه فردا/
روزي درست مثل همين روزهاي ماست/
اما کسي چه مي داند ؟/
شايد/
امروز نيز روز مبادا باشد !/
/
* * *
وقتي تو نيستي /
نه هست هاي ما/
چونانکه بايدند/
نه بايد ها.../
/
هر روز بي تو/
روز مبادا است !/
/
/

نوشته شد به قلم در دوازدهم تیر 1384
|