درد
درمانم نمیکنند همه آنها که تو نیستی
بی سببی
درد میکشم
از دستهایت؛
چشمهایت ؛
شعرهایت ؛
که تو نیستی
بی سببی
لیلای من نیستی !
هیچگاه نبوده ای؟!؟
لیلای کدام بیابان بی آب پهناوری
بی هیچ چشمی؛
چشمه اي؛
دستی ؛
شعری حتی
لیلای من نیستی
مجنونت اما
......
تشنه میمانم و
تو
"حالا هی می آیی
می روی
عطر می پراکنی
ومن
دستانم مانده در پوست گردویی بی سرو ته "(۱)
***
لیلای من نیستی
اما من
"برایت آب آورده ام
تشنه نیستی؟"(۲)
(۱)بخشی از یک شعرآرزو خسروی
(۲)بخشی از یک شعر سید علی صالحی