سالهاست
باورکن
به جان برگهای سه روزه گیاه غار
نه به جان تو
به جان همانی که از آتش گذشت
بی هیچ که به پرش هم حتی بگیرد
حالا برو
دیگر دردی از من دوا نمی کنی
خیلی وقت است که می دانی
این درد
دیگر
درمان هم نمی شود...
فریاد میزنی؟؟؟؟
یا به در و دیوار مشت می کوبی ؟؟؟؟
یا ...
نمی دانم
من پس از سالها ریسمان دست و پایم شل شد و پارچه روی دهانم هم
و مشت کوبیدم به در و دیوار
وفریاد زدم
عقده گشایی
"روزنی به تاریکی" تمام شد
فیلمی کوتاه در باره ی غاری زیبا به نام قلعه کرد
حاصل عقده گشایی از پس سالیان...