...
اومدی موندی شکل دعا
توی هر یارب یارب من
....

نوشته شد به قلم در سی و یکم مرداد 1388
|
...
دل اسیر آرزوهای محاله
...

نوشته شد به قلم در سی و یکم مرداد 1388
|

نوشته شد به قلم در بیست و یکم مرداد 1388
|
- چرا گرفته دلت، مثل آنكه تنهايي.
- چقدر هم تنها!
- خيال مي كنم
دچار آن رگ پنهان رنگ ها هستي.
- دچار يعني
عاشق
- و فكر كن كه چه تنهاست
اگر كه ماهي كوچك، دچارآبي درياي بيكران باشد.
چه فكر نازك غمناكي!

نوشته شد به قلم در نوزدهم مرداد 1388
|
آدمهاي شكسته ي بي سر پناه
پياده روي بي پايان
وزخم
زخمي كهن
باران ببار...

نوشته شد به قلم در دهم مرداد 1388
|
سرخ
بر این دیوار
خیال نیست
خون است
خون سرخ بی دریغ
دریغ
دریغ
دریغ
.........
پژواک کدامین کوبه است
بر این دیوار سترگ سنگین
سنگین
سنگین
.....

نوشته شد به قلم در هشتم مرداد 1388
|
|
| | شراب تلخ صوفی سوز بنيادم بخواهد برد
| | لبم بر لب نه ای ساقی و بستان جان شيرينم
|
|
 نوشته شد به قلم در هشتم مرداد 1388 |
|