قدیم ترها شهر من - بروجرد - دو محله داشت٬ "دونگه" (دودانگه)و "صوفیو" (صوفیان)این دو محله تن شهر راتشکیل میدادند و مردم هر کدام به محلشان عرقی داشتند و حرمتی داشت این نام ها و محله ها برایشان...
هرکدام از این دو محله مسجدی و بازاری٬ حمام وحسینیه ای برای خود داشت ساختاری که هرکدام را شهری میکرد میان شهر من!
دو دسته عزاداری اصلی در شهر عزای امام حسین را اقامه میکردند و مردمان می بالیدند که در "هیئت دونگه" سینه میزنند یا "هیئت صوفیو". القصه! میان مردم حتی رقابت و تعصبی بود برسر این نام و نشانی که داشتند...
نکته در اینجاست که یکی از این دو محله ی بزرگ نامی داشت که ریشه در تاریخی دارد وآن نام "صوفیان" است - که هنوز هم یکی از میادین اصلی شهر من را به همین نام می نامند - و این تاریخ حاصل حضور ریشه دار و دیرین عرفا که گاهی صوفی نامیده می شدند در این شهر و این منطقه در طول سالیان و قرنهاست...
چند روز اخیر به مناسبت بهار بروجرد بودم. بر دیوارهای یکی از کوچه های همین محله ی صوفیان چیزی دیدم که برایم عجیب بود٬ روی دیوار با اسپری رنگی سیاه نوشته بودند "مرگ بر صوفیان"
نمی دانم حاصل چه اندیشه ای میشود این شعار بر دیوار یا ویرانه میکند خانقاهی را که جمعی خانه خدا می دانندش و در حد و حدود مسجد وحسینیه. ومقدس میدارندش و در آن به عبادت می پردازند.
با اندک شناختی که از عرفان و تصوف دارم میدانم که عرفا و صوفیان مرگ را گاه حتی اززندگی خوشتر می دارند و راهی نزدیک برای وصال به معشوق و مرگ خواستن برای عرفا بیشتر دعاست تا نفرین و دشنام .
از دیگر سو صوفیان در طول تاریخ اغلب به درون می پرداخته اند تا برون و همیشه روشی فردی بوده اند تا جنبشی اجتماعی و تقریبا هیچگاه آنها را با حکومتها و حاکمان کاری نبوده است که تهدیدی برای آنها به شمار آیند
واقعا نمی فهمم کدام منطقی خانقاه دراویش را در شهرهای مختلف ویران می کند و گروهی آرام و بی آزار را خشمگین میکند و آنها را به مخالف بدل می سازد
شاید اراده ای وجود دارد که راضی را به ناراضی٬ بی تفاوت را به مخالف٬ و مخالف را به معاند٬ تبدیل کند...